تبليغاتX
دکتر علی شریعتی
دکتر علی شریعتی
ای کشور غیب وسوسه ی تو مرا بر روی این زمین آرام نمی گذارد . ( دکتر شریعتی )
اسلام در غربت پنجشنبه سوم خرداد 1386 19:39
 

:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑

 

برای زیارت از نزدیک بانوی قهرمان کربلا ، قافله سالار اسرا ، زبان ناطق و قرآن صاعد و دختر علی بزرگ و خواهر حسین (ع) یادگار فاطمه ، پرستار مجروحان میدان نبرد ، تکیه گاه مادران شهید داده و کودکان به زنجیر ظلم بسته حضرت زینب (س) و دختر شیرین زبان امام حسین (ع) آنکه و آنکسی که اغلب همنوا به عمه بود ، حضرت رقیه و دیگر عتبات عالیات و هابیل اولین شهید کینه و حسد و تفریح و تفرج و شناخت کشوری دیگر ، مردمی دیگر ، آداب و رسوم و فرهنگ و هنر و اقتصاد و اجتماع و دین و مذهب و مسلک دیگر سفری به کشور سوریه داشتم با کاروانی ۴۰ نفره در قالب توری رسمی .....

در آستانه سفر و خروج از کشور نیت کردم و عهد بستم که برای زیارت اشخاص و افراد و اماکن مورد اشاره و تا حدودی برابر برای زیارت انسانی عارف و فرزانه ، اندیشمندی توانا ،سخنرانی شجاع و نترس ، اسلام شناسی زبر دست و زیرک ، نویسنده ای توانا و بالاتر از همه ی این ها معلمی عاشق و عارف و دردمند و درد آشنا ، استاد ارجمند دانشگاه ، شهیدی مکرم « دکتر علی شریعتی » .

تصورات قبل از سفر : تصور می کردم که آن گوهر تابناک و زبان گویا ، همان کسی که در تغذیه افکار جوامع بویژه نسل جوان ، دانشجویان دانشگاه ها ، فیلسوفان سایر کشورها و آحاد مردم نقش ارزشمندی دارد او که اثار و تالیفات و تحقیقات و بیانات ماندگار و جاویدان و یگانه هستند . کسی که حج را مشعر ، مشعر را شعور و آگاهی عرفات ، عرفات را عرفان و عارفی شناخت کامل و کافی ، منی را نماد ایثار و تقدیم عزیز ترین و شیرین ترین ثمره و دلمشغولی و پاره ی تن و گوشه ی جگرش ، ماجرای گلو و خنجر بران ، او که ابوذر را در ربذه ، برادرانش را در مصر و در لای دیوار های اهرام ثلاثه فریاد می زند و به آن چنان و ای چنین بودنش اعتراف می کند ، انسانی که محمد را امین ، علی را بزرگ ، فاطمه را فاطمه ، حسین را ثار الله ، نهج البلاغه را برادر قرآن میشمارد و به جامعه معرفی میکند و از افتخار و قوم و تاریخ و دین و سرزمینی یاد میکند که هیچ تاریخی نظیر را ندارد که علی پدر ، فاطمه مادر ، حسین پسر و زینب دختر باشد یعنی جمع کمالات .

آری فکر می کردم ازدحام و شلوغی ، صف های طولانی ، نوبت برای زیارت بارگاه و آرامگاه با شکوه و مجلل و در خور شان آن چنان استادی ، دلشاد و خرسند رفتم و پس از استراحت و زیارت هی منتظر ماندم در برنامه ی کاروانی جایی ، زمانی ، مبحثی ، روزی ، ساعتی ، دقیقه ای ، ثانیه ای نیز برای زیارت و دیدار و نثار فاتحه به روح بلندش تخصیص داده ود پس از تقلا تازه فهمیدم زهی خیال باطل و خام . ملول و دل شکسته ، محزون و مایوس و خود را راضی و قانع کردم به یادی و نامی و صلواتی و دعایی و ذکر خیری . دادن آدرس و نشانی و سفارش حاظران از آن عزیز سفر کرده باز دیدم نه زهی خیال باطل ، بغض در گلو ، اشک در دیده ، ناچار و لابد راهی قبرستانی شدم که قبر  استاد هم آنجا بود .

*** رفتم و دیدم ای داد و بیداد غریب و تنها ، سرد و خاموش در اولین گوشه ی قبرستان ، پشت دیوار اتاقکی خاموش ، آتشفشانی در دل خاک و خاکروبه ، گوهری پنهان ، آرامشی کامل و سکوتی مرموز ، در آرامگاه فریاد گر قرن . خلوتی کردم ، دعایی ، فاتحه ای نثار روحش ، اشکی به روی سنگ دیوارش ، دستی بر پنجره محقر و کوچکی از آهن برای روحی بزرگ ، سینه ای فراخ ، دلی به وسعت دریا ، و بالاخره دیدم که هنوز اسلام در غربت است و مسلمانی در پرده حجاب . قلبم محزون و سینه ام آتش گرفته بود ولی اندیشیدم و دیدم که او خیلی خیلی زود تر از موعود و زمان بدنیا آمده و خیلی حرف ها و حدیث های دیگر ....

 

۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑

 

 

۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑۩۞۩๑:۩۞۩๑:۩۞۩๑

 

شریعتی خود سروده است :

                                     چو کس با زبان دلم آشنا نیست

                                                                               چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

                                     چو یاری مرا نیست ، بهتر

                                                                               که از یاد یاران فراموش باشم

 

تا حرف دلی دیگر

نوشته شده توسط وحید | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: وحید & Designer: Hessam Sedaghati